شعر قلاقیران از شاعر ایلامی عبدالجبار کاکایی
عبدالجبار کاکایی قلاقیران
/// درخواستی کاربران ///
من گل خودروی کوهستانیم
اهل این ایل بی سر و سامانیم
ساقه ام در خاک این غربت سراست
با بلوط پیر اینجا آشناست
(ادامه شعر در ادامه مطلب)

من گل خودروی کوهستانیم
اهل این ایل بی سر و سامانیم
ساقه ام در خاک این غربت سراست
با بلوط پیر اینجا آشناست
مثل دل های بزرگ اهل ایل
مردمان خسته ابن سبیل
من هم از این سنگلاخ ساده ام
اهل این ایل ایل غریب افتاده ام
اهل ییلاق و رحیل کوچ ها
آشنا با ردپای قوچ ها
آه از ایلاتی و آوارگی
زخمی تیغ "ابو قدارگی"
زخم تلخ تسمه بر جان داشتن
درد را در گُرده پنهان داشتن
تن زهُرم سوزناک آفتاب
مثل رود "سیمره" در پیچ و تاب
داشتن در سینه صدا بیشه شیر
مثل"مانشت" از ابهت سر به زیر
اشک ما جاری ز فرط خشم ها
مثل "کنجاچم"کنج چشم ها
ای ز جان غم بلانوشان سلام!
بچه های "تپه خرگوشان" سلام!
ای قلاقیران خروش نایتان
"هفت چشمه"گریه شب هایتان
از زمانی که تکلم کرده ایم
ریشه مان را در زمین گم کرده ایم
مانده ایم اینجا در اوج بی کسی
گله های مرتع دلواپسی
کو شبان این دل افروخته
داغ ما صد نی لبک را سوخته
مادرم می گفت با سوزی غریب
روز و شب در گوش این غربت نصیب:
"کم ده باخ و به ر گه ئی شه هریله بیش
له یوه آوه تک تکه مه شکی به نیش
بی پناهی ری یشه گه آیه م که نه
داخه ده یری په شته ما نه شت را شکنه"
اینک ای گل های خارستان و دود
لاله های رُسته بر "چشمه کبود"
اینک ای مظلوم بی سرو سامان ایل
ای زن پیوسته در حال رحیل
ای پلنگ آیین چشم آهو سلام !
لاله دامان "دالاهو" سلام!
ای ستون این دل ویران شده
سر بر آورده، قلاقیران شده
دست پیش آرید تا با هم شویم
با تمام کوه ها محرم شویم
بس که ما را شهر عادت می دهد
خانه هامان بوی غربت می دهد
این آهنگ عبدالجبار کاکایی در دسته آهنگ های کردی دکلمه کوردی قرار گرفته است.
لیست همه آهنگهای عبدالجبار کاکایی

نظرات:
فرشاد میگه :
1405/05/02
از همان ابتدای مثنوی با غلط نوشتن ، وزن را مختل کردید ، درست بنویسید یه آدم مبتدی خیال میکنه اشکال از شاعر است : اهل این ایل بی سر و سامانیم ، که این ش اضافه ست
اسماء محمدی گنجه میگه :
1405/02/19
من تشنهام ولی، در کوزه آب نیست
حال خراب هست، جان خراب نیست
چون سایه روز و شب، در آب و آتشم
آرامش جهان، بی اضطراب نیست
جا ماندهی شما، واماندهی دل است
پاداش زندگیش غیر از عذاب نیست
پرسیدی و دریغ، حرفی نداشتم
باید سکوت کرد، وقتی جواب نیست
تُنگم شکسته است بر ساحل شما
تاب ِ عذاب من بیرون از آب نیست
اسماء محمدی گنجه میگه :
1405/02/19
در خویش میسازم تو را، در خویش ویران میکنم
میترسم از حرفی که باید گفت و پنهان میکنم
جانی به تلخی میکَنم، جسمی به سختی میکشم
روزی به آخر میبرم، خوابی پریشان میکنم
در تار و پود عقل و جان، آب است و آتش، توامان
یک روز عاقل میشوم، یک روز طغیان میکنم
یا جان کافر کیش را تا مرز مردن میبرم
یا عقل دور اندیش را تسلیم شیطان میکنم
دیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیست
یک عمر زندان توام، یک عمر کتمان میکنم
از عشق از آیین ِتو، از جهل ِتو، از دین ِتو
انگشتری دارم که دیوان را سلیمان میکنم
یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان نیستم
میترسم از حرفی که باید گفت و پنهان میکنم
اسماء محمدی گنجه میگه :
1405/02/15
از تو چ پنهان عاشقت بودم .....
منوچهر میگه :
1404/10/17
سرفراز باشید..بسیار عالی
پارسا فتحی میگه :
1404/07/23
خیلی عالی بود واقعاً استعداد داره ممنونم
محسن نیکروش میگه :
1404/07/12
بسیار عالی
نظر ارزشمند شما پس از تایید توسط موزیک کردی، منتشر خواهد شد.